تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
پيوست كه چيزى ميان پاسداران خارجى ستيز ( در منابع عربى آنجا كه به رويدادهاى سيستان پرداخته مىشود ، غالبا از آنان با نام مطوعه « جهادگران داوطلب » ياد مىشود ) و راهزنان صرف و ساده ، از ديرباز عنصر مزاحم و پردردسرى در زندگى سيستان بودند . عوفى دربارهء اوايل زندگى يعقوب كه پيشهء عيارى مىورزيد سه حكايت نقل مىكند . يكى از اين حكايات مىگويد كه وى و يارانش نخست با دست زدن به نيرنگ توانستند اسب بدست بياورند . كاروان بزرگى از عراق و خوزستان به سيستان نزديك گرديد ( بايد بجاى « اصفهان » كه در متن آمده سيستان خواند ) ، و كاروانسالار از بيم خوارج كس پيش ولايتدار سيستان فرستاد و از وى خواست تا گروهى را به پاسدارى از كاروان بفرستد . يعقوب و يارانش خود را در رباطى بر سر راه جاده‌اى كه از كنار بيابان مىگذشت پنهان كردند ، و هنگامىكه پنجاه پاسدار سوار در رسيدند ، اسبان و سواران هر دو را گرفتند . يعقوب با استفاده از ستور و سلاح كاروان را كه نزديك مىشد متوقف ساخت و يك پنجم از مال و خواستهء بازرگانان را گرفت و بدين گونهء شالودهء مالى استوارى بدست آورد و توانست مردان بيشترى را بسوى خود بكشاند . از ويژگيهاى برجستهء اين داستان اين است كه غارتگرانى كه به كاروان زدند شعار يا تحكيم قديمى خوارج را فرياد مىزدند ( الحكم لله ، لا حكم الا اليه ) . متن حكايت تأكيد دارد كه كاربرد اين رجز جنگى تدبيرى براى افكندن هراس در دل بازرگانان بوده است ، زيرا بازرگانان مىدانستند كه دارند به يكى از كنامهاى قديمى خوارج نزديك مىشوند . حكايت دوم نيز مىگويد كه گروه يعقوب بر كاروانى كه از مولتان به سيستان مىآمد راه زدند و آن را غارت كردند ؛ مانند داستان پيشين ، پنجاه شتر و مالى كه بدست آمد كفايت كرد تا يعقوب به كمك آن دورهء زندگى نظامى خود را آغاز كند . حكايت سوم مىگويد كه يعقوب يكى از مردم زرنگ به نام ابن فرقد را بفريفت و او را واداشت در ازاى حمايت از او در برابر دزدى خيالى كه به خزانهء ابن فرقد نقب زده بود ، 5000 درهم به يعقوب
تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 234 | ادموند كليفورد باسورث / حسن انوشه