دست ضحاك ستمكار از كشور خود رانده شده است به آسانى با دختر كورنگ ، شاه زابلستان پيمان زناشويى مىبندد . بنابراين گرشاسپ نيز مانند نوادهء خود رستم پيوند نزديكى با سيستان و زابلستان دارد . گرشاسپنامه بناى شهر زرنگ را به او نسبت مىدهد و مىگويد كه وى دژ بزرگى در ميان شهر برآورد كه سرش به ماه مىرسيد و جويهايى بكند و آب هيرمند را به شهر آورد « 1 » .
مؤلف ناشناختهء تاريخ محلى سيستان كه تاريخ سيستان نام دارد نيز مىگويد كه اين گرشاسپ و دودمان او بودند كه سيستان و نواحى مجاور را بنياد و آبادان كردند ، اما گزارش او آشكارا با روايت گرشاسپنامه تفاوت دارد . مؤلف منبع خود را كتاب گرشاسپنامهء ابو المؤيد بلخى ياد مىكند كه ويراستار كتاب ، ملك الشعراى بهار احتمال مىدهد بخشى از ترجمهء منظوم شاهنامه ، پيشگام فردوسى بوده ، اما تنها نقلهايى از آن شناخته بوده است . « 2 » به گفتهء مؤلف تاريخ سيستان گرشاسپ سيستان را بنياد كرد و هنگامى كه ضحاك به ويران كردن جهان و ستم به جهانيان مىپرداخت شهر زرنگ را برآورد و پيشبينى كرد كه آبادانى شهر تا 4000 سال بپايد . پس از چندى بست ، الرخج ، زمينداور و كابل را نيز كه متصرفات پيشين نياى مادرى گرشاسپ ، يعنى همسر جمشيد بودند به قلمرو او افزوده شدند . مؤلف ادامه مىدهد كه در دورهء خلافت اسلامى اين سرزمينها را از نظر ادارهء مالى بخشى از سيستان بشمار مىآوردند و اين قول را پارهاى از جغرافيانويسان مسلمان نيز تأييد مىكنند ؛ اسفزار ، بوزستان ( ؟ ) ، والشتان « 3 » و غوربه دست سام ، پسر نريمان و نوادهء گرشاسپ بنياد گرديدند و آبادان
هامش
( 1 ) .Ibid . , II , PP . 97 - 8 .( 2 ) - دربارهء ابو المؤيد نگاه كنيد به بهار ، سبكشناسى يا تاريخ تطور نثر فارسى ، تهران ، چاپ دوم ، 1337 ش / 1958 م ، ج 2 ، ص ص 18 و بعد ، وG . Lazard , lalangue des plus anciens monuments de la Prose Persaine , Paris , 1963 , P . 34 n . 19 , P . 75 .( 3 ) - يعنى ناحيهء شمالى بلوچستان ، به نام باليس يا باليش در معجم البلدان ياقوت ، چاپ دخويه ، ليدن ، 1892 ، ص 281 ؛ همان ، ترجمهء گ . ويت ، - - ، قاهره ، 1937 ، ص 89 ؛ اصطخرى ، كتاب -