در اين ميان ، ناتوانى يزيد بن غريف در شكستن خوارج سيستان سبب گرديد كه وى را از ولايتدارى بر كنار كنند و اصفح بن عبد اللّه شيبانى ( به گفتهء يعقوبى ، كلبى ) را بجاى او بگمارند و محمد بن جهش را به فرماندهى سپاه سيستان برگزينند ( به روايت تاريخ سيستان در 108 ق / 7 - 226 م ) . گذشته از آنكه خوارج از درون ولايت اين سرزمين را تهديد مىكردند ، زنبيل نيز از بيرون بر آن فشار مىآورد . اصفح از اعتماد به نفس فراوانى برخوردار بود ، اما نشان داد كه شناخت چندانى از دشواريهاى ارضى و اقليمى مشرق افغانستان ندارد و همهء هشدارهايى را كه در اين زمينه به او مىدادند به گوش نمىگرفت . وى بر خلاف توصيههايى كه كارشناسان بومى به او مىكردند ، پاى مىفشرد كه در زمستان به سرزمين زنبيل حمله كند . اصفح به تدبير زنبيل در معابر تنگ ناحيه گرفتار آمد و زنبيل با فروگرفتن راهها اصفح و شمار زيادى از نيروهايش را از پاى درآورد ( 109 ق / 8 - 727 ) . خالد قسرى ناگزير شد ولايتداران تازهاى به سيستان بفرستد . نخست محمد بن حجر كندى و در پى او عبد اللّه بن ابى بردة بن ابى موسى اشعرى ، شكنندهء صبيح خارجى ( شعبان 111 ق / نوامبر 729 م ) به سيستان آمد .
گفتنى است كه آن دسته از فرماندهان و ولايتداران عربى كه از سرزمينهاى مركزى خلافت ، يعنى از جايى كه از احراز قدرت و حاكميت عرب در آنجا زمان نسبتا درازى مىگذشت ، به سيستان مىآمدند ، بالاتفاق نمىتوانستند در برابر زنبيل كارى از پيش ببرند . گويى آنان همگى نيروى زنبيلها ، سازگارى خود با فرهنگ و سنتهاى مردم بومى مشرق افغانستان و ارادهء همهء اين مردم به ايستادگى در برابر تازيان را دستكم گرفته بودند . فرماندهان عرب نيز نتوانستند دشواريهاى ارضى و آب و هواى ناسازگار زمينداور ، و مهمتر از همه ناحيهء بركشيده و سردتر غزنه و زابلستان را دريابند . تنها برادران صفارى ، يعنى يعقوب و عمرو بودند كه با شناخت و تجربهاى كه از محل داشتند توانستند در مشرق افغانستان رخنه كنند و پيروزيهايى در اين ناحيه بدست آورند .
تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: ادموند كليفورد باسورث
ص١٥٧