تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
گزارش تاريخ سيستان نشان مىدهد كه گه گاه ، بويژه در مناطق روستايى ، پشتيبانى گسترده‌اى از خوارج مىكردند ) ، اما درگيريهاى آنان با اهل سنت ولايت ، سبب شده بود كه اين ولايت همواره دستخوش هيجان و نگرانى باشد . تا مدتهاى دراز قدرت و حاكميت ولايتدارانى كه خلفا به سيستان مىفرستادند به زرنگ و پيرامون آن محدود بود . بست كه شهر بزرگ ديگر ولايت بود متوجهء آن بود كه دژ استوار مذهب رسمى يا عناصر خوارج ستيز باشد ، اما اين شهر گرايشهاى جدايىخواهانهء نيرومندى داشت . ولايتداران سيستان ناگزير بودند نمايندگان معتمدى به بست بفرستند و در بسيارى موارد پسر يا ديگر خويشاوندان قابل اطمينان خود را به حكومت اين شهر مىگماشتند . فرستادن چنين نماينده‌اى به بست براى بدست گرفتن كارهاى اين شهر معمولا نخستين اقدام ولايتدار نورسيده بود ، چنان كه استوار كردن پايه‌هاى قدرت خويش در زرنگ نيز از نخستين كارهايى بود كه وى خود مىبايست بدان بپردازد . با اينهمه ، بست غالبا زير فرمان رهبران محلى بود كه عملا استقلال داشتند ، درست مانند سدهء چهارم هجرى / دهم ميلادى ، در فاصلهء ميان استقرار حاكميت سامانى و سپس غزنوى در بست كه شهر در روزهاى فرمانروايى گروهى از فرماندهان نظامى ترك كه خاستگاه غلامى داشتند از استقلال برخوردار بود . اين گرايشهاى سست كردن پايه‌هاى حاكميت خلافت در سيستان در پايان سدهء دوم هجرى / هشتم ميلادى با قدرت يافتن پيشواى خارجى ، حمزة بن آذرك يا عبد اللّه به اوج خود رسيد . اين حمزه پيروزمندانه به مبارزه با قدرت خلافت پرداخت و مدت سى سال تا زمان مرگش در 213 ق / 828 م در برابر آن درايستاد . پس از سرآمدن روزگار حمزه حاكميت خلافت احتمالا هرگز دوباره در سيستان بدست نيامد . رهبران نظامى گوناگون دسته‌هايى از ياران و پشتيبانان ، از خارجى و اهل سنت ، در سيستان بر خود فراز آوردند و قدرتى براى خود بهم رساندند . اوج اين فرآيند استقرار صفاريان در سيستان و گردآمدن احساسات سگزى محلى در پشت سر ايشان بود كه شايد از پس چندين قرن آگاه بود كه سيستان يك بار ديگر