عراقى ايشان در خراسان به پشتيبانى از ايشان برخيزند . اما ابن اشعث مىدانست كه ولايتدار خراسان ، يزيد بن مهلب از بيعت خود با عبد الملك برنمىگردد . « 1 » تاريخ سيستان مىگويد كه حجاج به يزيد نامه كرد و به او فرمان داد تا سپاهى به گرفتن ابن اشعث بفرستد . يزيد برادرش مفضل را با سپاهى به سيستان فرستاد ؛ مفضل به سپاهى كه از بصره و كوفه به گرفتن ابن اشعث مىرفت پيوست ، وى را تا بست تعقيب كردند و ميان بست و الرخج شكست سختى دادند . « 2 » اين شكست گويا همانى بود كه به روايت طبرى در نزديكى هرات ، پس از آنكه ابن اشعث خود گروه اصلى شورشيان را رها كرده و براى دومين بار به قلمرو زنبيل عقب نشسته بود ، روى داد . شورشيان كه عبد الرحمان بن عباس هاشمى و عبيد اللّه بن عبد الرحمان بن سمره از رهبران برجستهء آن بودند ، پس از آنكه از سيستان راهى خراسان گرديدند هرات را به تصرف خويش درآوردند و حاكم محلى رقاد بن عبيد ازدى عتكى را كشتند . اين اقدام تجاوزكارانه خواه ناخواه يزيد و مفضل را واداشت كه اگر چند با اكراه هم باشد بر سر ايشان لشكر برند و تار و مارشان سازند . رهبران شورشيان گرفتار گرديدند ، و گرچه يزيد برخى از سركردگان شورش كه از گروه قبيلهء وى و از مردم يمن بودند ، و نيز پارهاى افراد برجسته مانند عبد الرحمان « 3 » بن طلحة بن عبد اللّه را از خشم حجاج نگهداشت ، اما بقيه را خواه ناخواه به حجاج تسليم كرد و او نيز ايشان را در شهر نوبنياد واسط گردن زد . « 4 »
هامش
( 1 ) - يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 333 ( ترجمهء فارسى ، ج 2 ، ص 230 ) ؛ طبرى ، ج 2 ، ص ص 5 - 1102 ( ترجمهء فارسى ، ج 8 ، ص ص 24 - 3721 ) ؛ ابن اثير ، ج 4 ، ص 389 .
( 2 ) - تاريخ سيستان ، ص ص 17 - 116 .
( 3 ) - همانجا ، ص 117 ، كه اين نام « يزيد » ضبط گرديده و احتمالا با نام يزيد بن مهلب التباس شده است .
( 4 ) - بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 417 ، ترجمهء انگليسى ، ج 2 ، ص 700 ( ترجمهء فارسى ، ص 304 ) ؛ طبرى ، ج 2 ، ص ص 10 - 1105 ( ترجمهء فارسى ، ج 8 ، ص ص 28 - 3717 ) ؛ به روايت اين دو منبع عبد الرحمان بن عباس به سند گريخت ؛ تاريخ سيستان ، ص 117 ؛ ابن اثير ، ج 4 ، ص ص 95 - 389 ؛ -