خودش محمد بن حجاج به تعقيب ابن اشعث پرداختند ، اما دستكم دو جنگ ديگر در فارس ، يكى در شوش و ديگرى در بيشاپور درگرفت كه در اين دومى كردان محلى نيز به ابن اشعث پيوستند . « 1 »
اما هنگامى كه بارى ديگر به سيستان رسيد ( احتمالا در سال 83 ق / 702 م يا 84 ق / 703 م ) ولايتدارى كه به جاى خود گماشته بود آشكارا آرمان او را از دست رفته مىدانست . عبد اللّه بن عامر بعار دروازههاى زرنگ را به روى او بست و ابن اشعث پس از آنكه چند روزى در بيرون شهر لشكرگاه بساخت ، سرانجام ناگزير شد رهسپار بست گردد . در بست عياض بن هميان وى را در بند كرد بدان اميد كه با دستگيرى ابن اشعث حجاج به او امان دهد و از سر گناهش درگذرد ، اما زنبيل به بست آمد و آن را شهربندان كرد ، و تهديد كرد كه اگر ابن اشعث را به دست او نسپارند هركسى را كه در شهر است به دم تيغ مىسپارد يا به بردگى مىبرد . عياض از تهديد زنبيل نرم شد و ابن اشعث با گروه اندكى از سپاهيانش به زنبيل پيوستند و زنبيل وى را بگرمى پذيرفت و حرمت بسيار نهاد . در اين ميان ، قسمت بيشتر سپاهيان او كه شمارشان از تازى و سگزى به 60000 تن مىرسيد در سيستان باقى ماندند . آنان زرنگ را شهربندان كردند و آن را از دست عبد اللّه بن عامر بعار بيرون آوردند ، و از ابن اشعث خواستند كه به سيستان بازگردد . در اين روزها ، سپاه شامى عمارة بن تميم نزديك مىشد و شورشيان رفته رفته بيمناك گرديدند ؛ رهبران سپاه مىدانستند كه دستشان در برافروختن آتش قيام چندان در كار بوده كه نمىتوانند چشم آن داشته باشند كه حجاج از سر گناهشان درگذرد .
شورشيان در جهت شمال به خراسان عزيمت كردند و اميدوار بودند كه همقبيلگان
هامش
( 1 ) - بلاذرى ، همانجا ، ص ص 336 و بعد ؛ دينورى ، اخبار الطوال ، ج 1 ، ص ص 5 - 324 ( ترجمهء فارسى ، ص 4 - 336 ) ؛ طبرى ، ج 2 ، ص ص 1055 و بعد ( ترجمهء فارسى ، ج 8 ، ص ص 3717 و بعد ) ؛ تاريخ سيستان ، ص ص 16 - 115 ؛ ابن اثير ، ج 4 ، ص ص 9 - 373 ، 7 - 333 ؛Wellhausen , The Arab Kingdom and its Fall , Eng . trans . PP . 234 - 9 ;Caetani , Cronografia , IV , PP . 967 - 70 , 980 - 1 , 993 - 4 .