شگفتى نيست كه كمابيش دو سال پس از آن جيش الطواويس ابن اشعث چون بىدليل به سرزمين ميهمانكش زنبيل پرتش كردند سر بشورش برداشت .
در اين روزها روحيهء مسلمانان در سيستان پايين بود ، و حجاج به عبد الملك نامه كرد كه بايد هرچه زودتر سپاه نيرومندى از بصريان و كوفيان گسيل كند تا از مرزها در برابر تعرضات زنبيل پاسدارى كند و ابتكار جنگ را بارى ديگر به مسلمانان بازگرداند . از اين روى ، حجاج عبد الرحمان بن محمد بن اشعث را كه از شريفترين اعراب و از نوادگان شاهان پيش از اسلام كنده بود به ولايتدارى سيستان و سپاهسالارى نيروهاى مستقر در آن سرزمين گماشت ( 80 ق / 699 م ) .
به روايت ابو مخنف و چندين منبع موثق ديگر كه در انساب الاشراف بلاذرى از آنها ياد رفته ، حجاج از ابن اشعث سخت بيزار بود و همواره مىگفت « در عراق از كسى به اندازهء او بيزار نيستم ؛ هرگز خواه سوار باشد يا پياده در او ننگريستم ، مگر اينكه مرگ وى در دل خواسته باشم » . تنها بدان جهت ابن اشعث را بدين سمت گماشت كه كسى بهتر از او نيافت ، و پيشنهاد عبيد اللّه بن حجر عامرى را كه مىخواست فرماندهى اين سپاه به او سپرده شود نپذيرفت . « 1 » اما اين دليل مىتواند زمينهء سرزدن نفرتى باشد كه در جريان شورش ابن اشعث رشد كرد . سپاهى از 20000 مرد جنگى از بصره و 20000 از كوفه برهم فراز آمدند . حجاج كليهء مواجب اين سپاه را پيشاپيش پرداخت كرد و سربازان آن را به اسب و سلاح بياراست چنان كه اين سپاه بسيار آراسته را جيش الطواويس « سپاه طاوسان » خواندند . سپاه طاوسان را به اهواز فرستادند تا در آنجا به ابن اشعث بپيوندد . « 2 »
هامش
( 1 ) - حقيقت اين است كه ابن اشعث با عبد اللّه بن زبير مناسبات نزديكى داشت ؛ وى متصدى پرداخت صدقات مدينه بود و مصعب بن زبير را در فرونشاندن شورش مختار يارى داده بود ؛ مقايسه كنيد با بلاذرى ، انساب الاشراف ، جb4 ، ص 60 ، ج 5 ، ص 260 .
( 2 ) .. Baladhuri , Anonyme arabische Chronik , PP . 318 - 20 ;دينورى ، اخبار الطوال ، ج 1 ، ص 322 ( ترجمهء فارسى ، ص 336 ) ؛ طبرى ، ج 2 ، ص ص 5 - 1042 ( ترجمهء فارسى ، ص 336 ) ؛ طبرى ، ج 2 ، ص ص 5 - 1042 ( ترجمهء فارسى ، ج 8 ، ص 1 - 3670 ) ؛ -