مىدهد . جاى شگفتى نيست كه ابو برذعه پس از نابودى جيش الفناء و در پى آن سستى يافتن نيروى عرب در سيستان احساس ناامنى مىكرد . از اين گذشته ، اگر شعر اعشى همدان كه در بالا آوردهايم اشارتى دارد ، به چشم جنگاوران عرب ، وى نيز دامن خود را آلودهء ننگ و فضيحتى ساخت كه بيشتر آن را پدرش بالا آورده بود . « 1 » از اين روى ، به مهلب در سيستان نامه كرد و از وى يارى خواست و مهلب نيز وكيع بن بكر ازدى را به سيستان فرستاد . از سيماهاى برجستهء اين دوره يكى نيز قدرت و اهميت يافتن عبد اللّه بن عامر بعار تميمى ، يكى از رهبران اعراب سيستان است كه اتباع و هواداران نيرومندى در اين ولايت بدست آورد .
هنگامى كه ابن اشعث براى بدست گرفتن كارها به سيستان آمد عبد اللّه بن عامر مشاور و دست راست او گرديد و هنگامى كه ابن اشعث براى جنگ با حجاج مىرفت حكومت زرنگ را به او سپرد . « 2 » تنها آگاهى ديگرى كه براى تكميل اين جزئيات داريم از كتاب البلدان يعقوبى و انساب الاشراف بلاذرى بدست مىآيد كه هر دو مىگويند پس از مرگ عبيد اللّه حجاج بفرمود تا مهلب مسئوليت ادارهء سيستان را عهدهدار گردد و مهلب نيز وكيع بن بكر را نمايندهء خويش در سيستان كرد و به اين ولايت فرستاد . بلاذرى ادامه مىدهد كه ابو برذعه توانست با دادن 300000 درهم و هداياى گوناگون خشم وكيع را فرو نشاند و نظر او را به خود جلب كند ؛ و بدين ترتيب تا آمدن ابن اشعث در سال بعد در سيستان ماند و پس از آن حجاج او را به ولايتدارى كرمان فرستاد . « 3 »
شكلبندى سپاه طاوسان و فرستادن آن به افغانستان به شورش بزرگى در
هامش
( 1 ) - آخرين بيت اين شعر چنين است :« اما ابو برذغه نگون بخت ، از او در ميان ما فراوان سخن گفتهاى * وى سيم است نه مخنثى بىريش »( 2 ) - تاريخ سيستان ، همانجا .
( 3 ) - يعقوبى ، البلدان ، ص 282 ، ترجمهء انگليسى ، ص 93 ( ترجمهء فارسى ، ص 58 ) ؛Baladhuri , Anonyme arabische , Chronik , PP . 317 - 18 .