تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
عبيد اللّه داد كه به نقض مناسبات صلح‌آميز با ايشان بپردازد و حالت مصالحه‌اى را كه رسما ميان دو قدرت برقرار بود از ميان ببرد . فرمان حجاج به عبيد اللّه چنين بود كه : « با مسلمانانى كه نزد تو هستند با او ( يعنى زنبيل ) نبرد كن و باز مگرد تا سرزمينش را به غارت دهى و قلعه‌هايش را ويران كنى و جنگاورانش را بكشى و فرزندانش را اسير كنى » . وى خود سركردگى سپاه بصرى را داشت و سالارى سپاه كوفه با شريح بن هانى حارثى ضبابى بود . آنها به درون زابلستان رخنه كردند ، قلعه‌ها و حصارهايى را ويران ساختند و گاوان و گوسفندانى به غنيمت گرفتند . شريح كه كهنه سربازى كارآزموده بود به عبيد اللّه اصرار مىكرد كه به غنايم فراوانى كه بدست آورده‌اند خرسند باشد و چنان نكند كه زنبيل دست از جان بشويد و در برابر ايشان درايستد . اما عبيد اللّه پند او به گوش نگرفت ، طمع در تصرف كابل بست و سرانجام در دامى سخت گرفتار آمد . سپاه با كمبود شديد خوراك و خواربار روبرو گرديد و سربازان به خوردن اسبان زير پاى خود پرداختند . سپاهيان وضع چنان بد و نوميدكننده‌اى داشتند كه عبيد اللّه بر آن شد تا غرور خويش را زير پا نهد و از زنبيل درخواست صلح كند ، و پيشنهاد كرد كه 500000 يا 700000 درهم غرامت دهد و شمارى از بزرگان عرب و سه تن از پسرانش را به نوا پيش او بفرستد . شريح كوشيد تا عبيد اللّه را از اين تصميم منصرف سازد و به او هشدار داد هر مبلغى كه به زنبيل بپردازد جداى از فضيحتى كه براى او ببار مىآورد ، حجاج آن را از عطاى سپاهيانش كم مىكند . گروه اندكى از سپاه مسلمانان كه عمدتا از اعضاى قبايل يمنى همدان و مذجح بودند درايستادند كه زير پرچم عبيد اللّه به جنگ ادامه دهند ، اما شمار زيادى از آنان كه سردارشان نيز در ميان ايشان بود كشته شدند . در اين ميان عبيد اللّه با زنبيل صلح كرد و ناگزير گرديد كه بخاطر ادامهء مقاومت شريح و اتباعش از وى پوزش بخواهد و كار آنان را نافرمانى از دستورهاى فرماندهءشان فرانمايد . پس از آن عبيد اللّه اجازه يافت كه بقيهء سپاهش را
تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 118 | ادموند كليفورد باسورث / حسن انوشه