و چنين فكر و انديشهاى در ذهن هيچ انسان شيعىمذهبى خطور نمىكند مگر اينكه خود را تسليم وضع موجود كرده ، و شعلهها و شرارههاى زيبا و درخشان تشيع در دلوجانش به خاموشى گرائيده باشد و مكتب و مذهبى كه در حقيقت ادامهء رسالت اسلامى بود و در راه ساختن امت و ملتى ، و جان و روح انقلاب كبيرى كه پيامبرى بزرگ آن را بنيان نهاد ، در نزد مسلمان شيعىمذهب مسخشدهء ، تسليم وضع موجود شده به " مجرد عقيده " اى ! تبديل يابد كه انسان قلب خود را بدان آرام بخشد و يا در آسايش و آرزوى خويش از آن سود جويد ؟ ! « 38 »
هامش
( 38 ) - و من در اين مجال چه بگويم دربارهء آن استاد شيعه مذهبى كه عمرى با پاكى و تقوى زيست مىكند و تدريس فقه آل محمد ( ص ) مىنمايد و مدارك العروه مىنويسد . اما يك دفعه علىرغم آنهمه سوابق درخشان ، قلم به دست مىگيرد و حكومت را در اسلام ، از مبدعات شيخين مىپندارد ! ! و اينچنين ناخودآگاه ، به اساس تشيع لطمه وارد مىآورد و آنهمه خدمات و زحمات و وارستگىهاى خود را به باد فنا مىدهد او بعد هم درصدد جبران برمىآيد كه كار از كار گذشته است .