مىدهيم كه مىگوئيم :
" اصلا " خداى آنها غير از خداى ماست ، قيامت آنها غير از قيامت ما ، قرآن و محمد و اسلام آنها غير از قرآن و محمد و اسلام ما . . . عمر ؟ او يك مابون بوده ، خود و پدرش هيزم مىزدند و روى دوششان مىنهادند و ساعتها بار هيزم بر دوش ، بر ديوار كوچه تكيه مىزدند و مشترى مىجستند . . . عمر حرامزاده در حرامزاده در حرامزاده است . بهطورىكه :
حضرت امير ( ع ) به خلفا تبعيت كرد ، اما از ترس جان ، بيست و پنج سال در نماز جماعت ، به آنها اقتدا مىكرد ، اما از ترس جان ، دخترش را به خليفه عمر داد ، اما از ترس جان . . . ( ببينيد كه على اينها چه جور تيپى است ؟ تيپ خودشان )
و اما از آنسو ، گاه حسن نيت تا جائى مىرسد كه عالم بزرگ و فقيه نامى معاصر شيعه ، اختلاف ميان تشيع و تسنن را در سطح و از نوع اختلاف دو فقيه در استنباط يك حكم فرعى معرفى مىنمايد ، و فكر مىكنم اين هر دو ، درعينحال كه دو جهت متضاد را دارند و ازنظر فكرى و شعورى و اخلاقى نيز غالبا " متناقضاند ، ولى ، هر دو خط سير از واقعيت دور
التشيع والإسلام ( تشيع مولود طبيعى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٦٠