شدن است . غالبا " انگيزههاى اين دو نيز سياسى است ، اما دو سياست متضاد ، يكى درجهت وحدت اسلامى و فشردگىبردارانه صفهاى مسلمانان در قبال سلطه استعمار جهانى ، خطر صهيونيسم و سرنوشت مرگبار هجوم فرهنگى امپرياليسم و باخودبيگانگى جامعه اسلامى و سقوط ايمان و ارزشهاى اخلاقى و ايجاد حسن نيت ، خوشبينى و ايمان و اعتماد ميان دو قطب اصلى جهان مسلمان و پىريزى يك امت اسلامى نيرومند و مستقل و خودآگاه در اين عصر .
اما ديگرى درست درجهت عكس : سمپاشى و بدبينى و هراس و نفرت و فرار از يكديگر و بالاخره تجزيه و تفرقه پيكر واحد اسلام در زير سم ستوران امپرياليسم جهانى . ازنظر محيط و رابطهء اجتماعى نيز باهم فرق اساسى دارند :
آنها با روشنفكران سروكار دارند و در سطح جهانى ، مىانديشند و جهانبينىشان به وسعت زمين است و در ازاى تاريخ ، و اينها جهانشان مثلث كوچكى است كه از سه شهر زيارتى تشكيل مىشود و امت اسلامىشان همان چند كاسب محل است و چند مقدس بازار كه البته وضع مالىشان هم بحمدالله خوب است ، و يا پاردمسائيدههاى هفتخط هفترنگى كه آبشخورشان جاى ديگر است و همچون ابو سفيان ، ولايت
التشيع والإسلام ( تشيع مولود طبيعى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٦١