هامش
است و شما به آن توجه نكردهايد ، اينست كه موضوع " شورى " بعنوان يك اصل و بنياد مذهبى و شكلى از حكومت اسلامى در ذهن گردانندگان سقيفه نبوده است و الا خوب بود براى توجيه عمل خود در سقيفه به آن استناد مىجستند ! در زمانهاى بعدى بود كه اكثريت مسلمانان طرفدار شيخين و هوادار بنيانگذاران سقيفه ، براى صحه گذاردن بر موضعگيرى آنها و توجيه اسلامى كار آنها ، بعد از رحلت رسول خدا ( ص ) ، مسألهاى " شورى " را مطرح كردند .
درست است كه موضوع اساسى در اين زمينه ، ترديدى است كه در صداقت سياسى اين رجال وجود دارد اما چرا در زمينهاى كه نفع خود آنها مطرح است ، سكوت كنند ؟
در موقعيتى كه منابع اهلسنت در شكل متواترى پر است از مدارك و دلائل متقن و غير قابل ترديد دربارهء اصل " وصايت " ، در زمينهاى كه ما مىتوانيم براى حديث " ثقلين " دهها دليل ارائه دهيم و براى حديث " منزلت " از خود كارگردانان نمايش سقيفه روايت نقل كنيم و بالاخره در موردى كه حديث " غدير " را 110 نفر از صحابه رسول خدا ( ص ) كه بيشتر آنها هم ( از جمله ابو بكر ) جزو گروه اكثريت بودند و 84 نفر از تابعين روايت كردهاند ، بااينكه اينها همه دلايل