و اينك با رفتن او ، در رابطه با على ( ع ) ، قيافهاى سياسى گرفتهاند ، و اساسا " هنوز پيامبر چشم از جهان نبسته مدينهاى كه به تعبير زيباى خود وى - " همان گونه كه مار در سوراخ خويش مىخيزد ، ايمان به درون مدينه مىخزد " ناگهان صحنهء كشاكشها و كانون داغ توطئههاى سياسى شد و روح پيامبر كه آهنگ رفتن كرد ، روح جاهليت بازآمد و در كالبد مدينه دميد و بگونهاى يكباره عوض شد كه ديگر با سيماى فاطمه نيز آشنايى نداشت در خانهاى را كه روح محمد ( ص ) در هواى آن پر مىزد ، قلب محمد ( ص ) در آن مىتپيد و عشق محمد ( ص ) در آن زندگى مىكرد ، نمىشناخت و با همهء فريادها اعتراضها و رنجهاى آن ، يكسره بيگانه شد و " محمد زدائى " در شكل " على زدائى " و " خاندان محمد زدائى " آغاز شد و كنار زدن بنى هاشم از صحنه قدرت شعارى شد كه باصراحت عنوان مىگشت و برنامهء سياسىاى بود كه آشكارا فلسفهى آن را بدين گونه اعلام مىكردند كه : " پيغمبر از بنى هاشم بود و اگر جانشينش نيز از بنى هاشم باشد ، قدرت براى هميشه در دست اينان خواهد ماند و دست ديگران هيچگاه بدان نخواهد رسيد . "
در درون اين كلمات چه روحى پنهان است و چه انگيزهها
التشيع والإسلام ( تشيع مولود طبيعى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٥٤