2 - در اثبات اين حقيقت كه اساسا " ، مساله " شورى " به عنوان يك اصل يا يك نهاد سياسى شناخته ، نه در اسلام و نه در سنت سياسى جامعه ، وجود نداشته و اصحاب - نه تودهء مردم و نه رجال بزرگ - چنين تلقىاى نداشتهاند ، نويسنده يك تكيهگاه بسيار مبتكرانه و حساسى را در اين مبحث يافته است و كاملا " بديع است و قوى و اين بسيار با ارزش است ، چه حرف تازه ، در اين زمينه كه پر گفتهاند و غالبا " حرفها كهنه است و تكرار مكررات ، هوشيارى فكرى و خلاقيت ذهنى بسيارى مىخواهد ، اما نوع استنادى كه شده است اين سؤال را پيش مىآورد كه چگونه نويسنده شيعى ، براى نفى
هامش
بقيهء زيرنويس از صفحهء قبل وجود داشت ، نيازمند " وصايت " بود و خلافت بلافصل على ( ع ) . آرى اگر على ( ع ) را برداريم . آنوقت چهرههاى برجسته مهاجرين و انصار را به درخشندگى مىبينيم و ابو بكر و عمر اساسا " با رهبران ملى و سياسى و سلاطين و امپراطوران جهان قابل مقايسه و سنجش نيستند ، اما چه كنيم كه آدمى بنام على ( ع ) وجود داشت و ما او را به حساب آوردهايم كه نتيجهى اين حساب آن شد كه ملاحظه فرموديد . ( ح )