هامش
ممكن است از خود بپرسد براى چه ؟ هفتاد صفحه تتبع و تحقيق دربارهء عمرو بن عاص چه نتيجهاى دارد ، اما با يك نظر مجدد عميق مىفهمد اين مرد كه نام صحابه رسول ( ص ) بر او گذاردهاند ، آنچنان از اسلام بدور است كه هر آدم بىطرف و بىغرضى را به شگفت و تحير وامىدارد !
تا اينجا بازهم دليل موجهى براى اين همه پژوهش بدست نيامد ، اما آنگاه كه خواننده مىيابد كه منظور از اين همه كنكاش و تحقيق ، بىاعتبار ساختن و اثبات مجعول بودن حديث : " اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم " ( ياران من همانند ستارگانند ، به هر كدام از آنها اقتدا كرديد ، هدايت شديد ) مىباشد ، مىفهمد كه باز پاى ارائه مذهب اصيل در ميان است و در اينجا سكوت و عدم بررسى نهتنها جايز نيست كه خيانت است .
درست است كه انقلاب اسلامى نمونههاى بارز و انسانهاى نمونهاى تحويل داد كه تاريخ مذهبها و انقلابها و مكتبها ، همانند آنها را نمىتواند سراغ بدهد ، اما درعينحال آيا ما مىتوانيم " عمار ياسر " و " طلحة بن عبد اللّه " را در يك رديف قرار بدهيم و يا درك و فهم و برداشت " سلمان فارسى " و اخلاص و فداكارى او را در راه اسلام با " عمرو بن العاص "