اتهامهاى اين دسته " بىتفاوت محض " بمانم و حتى به بهتان " شيعه نبودن " هم از سوى اينان معترف باشم .
اينست كه قانع شدهام كه براستى كوچكترين وجه اشتراكى و تشابهى ميان تشيع آنها و تشيع ما وجود ندارد و سوءتفاهمى كه رخ داده است تنها معلول اشتراك الفاظ و اسامى خاص در اين دو جناح و دو مكتب است و گرنه معانى و مصاديق نهتنها در اين دو قطب مشترك و حتى متشابه نيست ، كه از بنياد متضاد است . چه درس عميق و گرانبهائى قرآن به پيغمبر ( ص ) داده و چه خوب خيالش را راحت كرده و تكليفش را معلوم و از هر دغدغه و رنج و مناظره و مباحثه و مجادلهاى كه او را از راه بازميداشت و به عبث مشغول مىكرد و عزيزترين ساعات و ايام او را به هدر مىداد و در پرداختن به شيوخ " دار الندوه " و بتسازان كعبه و حاميان جاهليت و اشرافيت و بيماران شرك و غرور و پردهداران دكان دين و پادوان بازار عكاظ و قافلههاى تجارت و سازندگان خرافه و جهل ، از كار تكميل دين و ابلاغ پيام و دعوت مردم و بيدارى و بسيج خلق بازمىماند و جز ضعف اعصاب و رنجهاى بىثمرى كه خداى نكرده لاغرش مىكرد ، نتيجهاى نمىگرفت ، يكسره نجاتش بخشيد كه دستور داد بگو :
التشيع والإسلام ( تشيع مولود طبيعى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١١٨