پاك تشيع علوى بردهاند از من بيشتر بوده است ، اما دامنهى تأثيرشان كمتر از من است ، چون آنها از داشتن دشمنانى كينهتوز و بدزبان و بىفرهنگ محروم بودهاند و اين يك قانون جامعهشناسى است و سرنوشت امام خودمان كاملترين و بارزترين نمونهء آنچه ، ، به همان اندازه كه ابو ذرها و عمارها و سلمانها زيبائى و عظمت و حقانيت على ( ع ) را به تاريخ و به ما آموختند ، ابو سفيانها و عمروعاصها و معاويهها نيز در نماياندن چهرهء ملكوتى وى نقشى بزرگ داشتند . مگر نه على در بيست و پنج سال خانهنشينى دوران خلفا و در سه صحنهء صفين و نهروان و جمل بود كه در چشمها درخشيد و در اين تقابلها و تضادهاست كه ما مىتوانيم او را دقيقا " اندازهگيرى كنيم :
جوان است ، شوخ است ، خودخواه است ، براى خليفه شدن حريص است ، زشت است ، نماز نمىخواند ، تفرقهافكن و آشوبگر و جنايتكار است . اصلا " از اسلام خارج شد و مرتد گشت . . . همهى اين دشنامها كه در دستگاه قدرت ساخته مىشد و شايع مىگشت و سالها سب و لعن او را پس از هر نماز در تمامى مساجد جهان بدنبال داشت ، هرچند براى زندگى او و خاندانش مصيبتها ببار آورد ، مصيبتهائى
التشيع والإسلام ( تشيع مولود طبيعى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١١٣