" شيخنشين " هاى حقيرشان فراتر نمىرود و جز احتمالا " آنهم موقتا " ، چند روستائى معصوم تازه به شهر آمده و چند خردهكاسب اهل محل را جذب نمىتواند كرد . ثانيا " :
مردم امروز نيز مردم عصر ناصر الدين شاه نيستند كه وقتى خشم شاه و ترس استعمار انگليس عليه سيد جمال كبير با عقده حسد و حقارت چندشبه روحانى كه عظمت و حركت او پوچى و جمودشان را برملا مىساخت و آزارشان مىداد ، دست به هم دادند و قرار شد كه او را در افكار مردم ، بىپناه و در جامعه ، بىپايگاه كنند و تنها و رسوايش سازند تا دستشان بر او بازگردد و سر به نيست كردنش آسان ، رئيس گزمههائى كه از تهران براى دستگيريش اعزام شده بودند به يارى حاكم شاه عبد العظيم هو انداختند كه وقتى او را به زور از بست حضرت عبد العظيم بيرون مىكشيديم و او مقاومت مىكرد ، تنبان از پايش افتاد و بيش از چهار شاهد عادل ، ديدند كه سيد ختنه نبود ؟ و سپس اين شايعه به كمك . . . هاى آن ايام تهران مسجد به مسجد و منبر به منبر و گوش به گوش پخش شد . و پس از چندى ، حتى در خانهها ، مؤمنين بدبخت ، بعد از نماز او را لعن مىكردند و شيوخ و رجال دربارى او را نوكر استعمار ، انگليسى
التشيع والإسلام ( تشيع مولود طبيعى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١١١