چگونه خود را مسئول نمىدانيد كه قلمى را كه خدا بدان سوگند مىخورد ، قلمى را كه آثار سيد قطب را به ملت ما مىشناساند و " اسلام آئين زندگى " و " عصر امتياز ماشين " و دهها كتاب و مقالهء آگاهىبخش را مىنگارد ، اينچنين به بطالت كشانيده و ساعتها از وقت آن را - كه اجزائى از " عصر " ما است و سوگند ديگر خداى ما - به هدر دهيد ؟
من كه خود قربانى اصلى توطئهاى هستم كه اين پاسداران و وارثان " ولايت سفيانى " چيدهاند ، هرگز در برابر گلوله باران جعل و تحريف و اتهام و بهتان و حتى دشنامهاى بىدريغ ناموسى اين مدعيان حمايت از روحانيت و ولايت ، كلمهاى در دفاع از حيثيت و شرفم نگفتم ، اولا " ، بخاطر اينكه به تعبير امام راستين انسانيت ، على بزرگ و بزرگوار :
" لا تلتقى الشفتان بذمهم ، استصغارا " لقدرهم و ذهابا " عن ذكرهم " « 1 »
هامش
( 1 ) - جالبتر اينست كه حضرت امير ( ع ) اين خطبه را كه با لعن و نفرين همراه است ، خطاب به گروهى كه خود را به " ولايت على " ، چسپاندهاند و شيعهى او معرفى مىكنند ايراد كرده است ( خطبه 129 ) ( س )