تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
ممتاز ببيند بلكه از جدائى خرماهاى خوب از بد هم رنج مى برد و با دست خود خرماها را در طبق خرما فروش بهم مى زد تا نيازمندانهم سهمى از خرماى خوب ببرند تازيانهء كيفر عدلش دوست و دشمن نمى شناخت و با خشونت ، يكى از دوستان فداكارش را بنام نجاشى كه در روز ماه رمضان شراب خورده بود با شلاق حد زد و باينهم قناعت نورزيد و چند ضربهء ديگر هم بر پشتش نواخت و فرمود اينهم حق والى كه حرمت ماه رمضان را نگاه نداشتى . دست يكى از شيعيانش را بجرم دزدى بريد و آن شيعهء صديق نه تنها از امام نرنجيد بلكه انگشتهاى خون آلودش را بدست ديگر گرفت و در حالى كه از پنجه‌هايش خون مى ريخت در ميان مردم فرياد مى زد ، دستم را آقا و پيشواى دين و مولايم امير مؤمنين بريده است و چگونه مى توان اين عدالت را به زبان و قلم ستود كه على در پايگاه والاى زمامدارى مسلمين بهمراه يكى از رعاياى ساده و غير مسلمانش به محكمهء عدالت رفت و چون قاضى بزيان على كه گواهى نداشت حكم داد على بر او خشم گرفت نه بدانجهت كه به محكوميت امام راى داده است بلكه فرمود چرا نام مرا باحترام ياد كردى و چنين احترامى را در بارهء آن مرد مسيحى رعايت ننمودى و به عدالت رفتار نكردى اينجاست كه بايد على را نداى عدالت انسانى خواند ، فرياد عدالت كائنات و پرتو عدل مطلق الهى ، و عدالت محض و مجسم و