« آيا پيروزى را با ستم بدست آورم ، به خدا قسم آنها از سوى عدالت بجانب ستم فرار مى كنند » حتى در بستر مرگ صداى على به عدالت انسانى بلند است و بفرزندان خود و بلكه بهمهء فرزندان انسان مى گويد : « دشمن ستمكاران و ياور ستمديدگان باشيد » اين سخن على يك اندرز و سفارش تنها نيست بلكه يك قانون است و يك سنت و برنامه ، زيرا اگر همهء انسانها براى ريشهكنى ستم و يارى عدالت بپاخيزند هرگز در جهان ستمى باقى نخواهد ماند . و با نهايت شگفتى بايد گفت كه على در عمل از عدالت هم فراتر رفته است و اين معجزهاى است كه در زندگى انسانها بيمانند است كه زمامدارى حتى از حق خويش براى رعايت حال مردمش بگذرد و از آنچه كه خداوند هم براى او حلال و مباح دانسته است بگذرد خوردن نان گندم و عسل و پوشيدن جامهء خوب براى على حرام نيست و اگر از بيت المال هم بردارد دور از عدالت نمى باشد ، زيرا او در برابر انجام وظايف سنگين زمامدارى تا بدين ميزان حق زندگى مرفه را دارد ، از سوى ديگر اگر هم از بيت المال بهره نبرد ، خودش باغها و نخلستانهائى دارد كه با رنج خويشتن پديد آورده و مىتواند از در آمد آنها خوراك و جامهاى بهتر تهيه بيند و هرگز سرزنش و باكى بر او نيست و با عدالت مغايرتى ندارد ولى او از همين
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٧
هامش
( 1 ) - 41 نهج البلاغه