در هم فرو مى ريزند و كائنات متلاشى مىشود و عين همين تعادل در درون هستههاى بى نهايت كوچك برپاست و چنانچه در تعادل حركت الكترونها رخنهاى پديد آيد خطرمندترين انفجارها روى مىدهد و همهء اجزاء هستى بر بنيان عدالت پايدارند كه على فرمود : ( به عدالت آسمانها و زمين برپاست ) در وجود انسان نيز اين تعادل فيزيكى برپاست و اندازه و عدل و تقدير در همه سلولها و اندامهايش حكمفرماست چنان كه قرآن مى فرمايد : ( خداوند ترا بيافريد و بياراست و به عدالت بر پاى داشت ) و اين تعادل بايد در غرايز مادى و روانى انسان نيز بر پا باشد تا انسان ، فردى باشد عادل و متعادل و دور از انحراف و افراط و تفريط ، در صحنهء اجتماع هم تعادل و عدالت بايد بعنوان استوارترين ، اصيل ترين ، ضرورى ترين و فورى ترين قوانين و سنتهاى حياتى برقرار باشد زيرا جامعه نيز نمونهء زندهاى است از تكوين و همان عدل و نظامى كه در كائنات برپاست در تودههاى انسانى نيز بايد برقرار باشد ، تشريع هم كه عبارت از قانونگذارى آسمانى است بر اساس همين عدالت همه جانبه و گسترده شكل مى يابد و بالاخره خدا هم عادل است نه عادل بلكه عدل مطلق و دادگرى كل وجود و اين همه عدالت است كه در هستى نمودار است پرتوى از همان عدل مطلق و كلى است و انسانهم كه جانشين خدا در زمين و انعكاس دهندهء تجليات الهى است بايد عادل باشد .
از اينجا معلوم مىشود كه چرا عدل از اركان معتقدات تشيع قرار گرفته و شيعه از ميان همهء صفات خداوندى عدل را بنيانى براى
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٠