به زانو مى نشيند و گوسالهء سامرى هم بر سر سجادهء جناب حاجى آقا قرار مى گيرد و شيعيان على هم بو سفيانى مى شوند و همرديفهاى بو جهل و بو لهب رباخوار كه آثار سجده هم بر پيشانى دارند ، اين است دنياپرستى شيعيان ناخلفى كه جام طلا را بدست مى گيرند تا به خيال خود در آن دنيا از دست على آب كوثر بنوشند .
على مى گويد ، آنچه داريد براى خود پيش فرستيد و چيزى بجاى ننهيد كه موجب سنگينى بارتان مىشود ، پس دنياى پست و نزديك را بايد براى كمك بدردمندان و گسترش دادگرى و محو آثار شوم امتيازات طبقاتى به كار گرفت و شكافها را پر كرد و خلاء را برانداخت و مردم را يك كاسه كرد و صفهاى يكتاپرستان را چنان استوار كرد كه دست بيگانه را توان رخنه در آن نباشد ، اينجاست كه تلخى دنيا ، شيرينى آخرت را ببار مى آورد چنان كه على در اين باره فرمود : ( تلخى دنيا شيرينى آخرتست و شيرينى دنيا ، تلخى آخرت )
على و عدالت
و اين اشتباه است كه على و عدالت را به صورت دو كلمهء جدا از هم بنويسيم ، زيرا عدالت و على هر دو يكى هستند اين از نارسائى لفظ و نوشته است كه تاب گنجايش هر دو معنى را در يك صورت ندارد
هامش
( 1 ) - گفتار قصار 243 نهج البلاغه