باشد در آن جهان نيز كور است و ره گم كرده .
قرآن با گنج طلا و نقره جنگى بى امان دارد و اين سكههاى درخشنده در آتش جهنم گداخته مىشود و به پشت و پهلو و پيشانى افراد بخيل مى چسبد و هيچيك از اولياى خدا فريب جرنگيدن مسكوكات زرين را نخوردند و حتى يك دانه از آن را از خود بجاى نگذاردند و ابو ذر خداپرست و عنصر ضد طلا وقتى برقش دينارها را در برابر عثمان ديد گفت : اى خليفه ، گنجورى در اسلام حرام است اينها را بمستمندان ، واگذار و چون كعب الاحبار آن بديهودى عالم نما به او اعتراض كرد ، با استخوان شتر كلهء پرفسادش را درهم شكست .
امروز ديگر طلا در بازار نيست و طلاها را در بانكها انباشتهاند و كاغذهائى رنگين را كه نمودار ارزش همان طلاهاست بدست مردم سپردهاند ، حالا مردمان با آن كاغذهاى رنگارنگ بازى مى كنند كه سنگينى طلا را هم ندارد مى توان با سبكبارى هزاران برگه از آنها را بجيب گذارد و با رباخوارى و رشوه و دزدى و اختلاس و سوداگريهاى نادرست بر قطر آنها افزود و ببهاى محروميت گروهها گروه مردم ستمديده و گرسنه ، آنها را در قفسههاى گاوصندوقها رديف كرد ، در اينجاست كه بعضى از شيعيان همين على كه دشمن گنج و پول و سرمايه و تكاثر است جزء همين لجنى ها و رسوبى ها هستند و شانس بزرگى هم آوردهاند كه اسكناس مثل طلا مكيل و موزون نيست و بعضى رسالههاى عمليه هم رباى آن را جايز مى دانند و اينجاست كه قارون با موسى زانو
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٧