و اگر عدالت از مفهوم ذهنى خود به عينيت گرايد و جان گيرد و تجسم يابد على مىشود و ذات على هم اگر گسترش معنوى و ذهنى يابد باز همان عدالت مىشود . عدالت ، حقيقتى است تكوينى و تشريعى و انسانى و على هم پيكرهاى و معنويتى است از اين هر سه ، هم تكوينى است كامل و هم تشريعى است مجسم و هم انسانى است و الا و برين و ما فوق كه در هر سه بعدش ، عدالت با همهء مفاهيم و مظاهر و معجزاتش نمايان است و على و عدالت چنان بهم درآميختهاند كه ترى با آب و نور با روشنائى و حرارت با آتش و حيات با حركت و عشق با جذبه و تفكر با انديشه و عرفان با شناخت و علم با آگاهى و هستى با آفرينش و ماده با بعد و ثقل با وزن و معنويت با تجرد و آهنگ با موج و فروغ با شعاع و ديگر نمى دانم چى در قرآن مجيد كه كتاب تكوين و تشريع است سخن از عدل است و ميزان و قسط ، آفرينش بر اساس عدالت برخاسته و هستى بر بنيان ميزان و تعادل قوام بافته كه قرآن مى فرمايد : ( و خدا آسمان را برافراشت و ميزان را برپا كرد ) و اين تعادل و عدالت به حدى دقيق و اين ميزان باندازهاى متعادل است كه ميلياردها كرات آسمانى بين نيروهاى جاذبه و فرار از مركز چنان با تعادل مى چرخند كه اگر كوچكترين انحرافى در اين اعتدال پيش آيد ، همه
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٩
هامش
( 1 ) - سورهء رحمن