و پليدتر از سگ و زهرآگين تر از افعى ، شبپركانى كه به پردهء شب مى آويزند و در روز كورند و همدم شبند و تاريكى ستم و ظلمت تجاوز و هراس جنگ ، اينها همان دنيائيان لجنى هستند كه خلقى را بعفونت مى كشند و انسانهاى رسوبى كه شادابى و نمى ندارند ، خشكند و شكاف خورده و به زمين چسبيده و بى گل و گياه ، سفت و سخت و بى جنبش ، و بمفهوم ( طين لازب ) و گل چسبنده ، نه تكاملى دارند و نه جهشى و نه از درونشان حياتى برميخيزد ، سيهروزانى كه زمينگيرند و زمين خوار نه دستى براى تلاش و نه مغزى براى انديشه ، انبانى هستند از شكم و كيسهاى از شهوت ، سامريانى طلاخوار و طلاپرست و گوسالهپرستانى سكهباز و اينهايند طرفداران دنياى پست .
و معنى ديگر دنيا نزديك است ، هر آنچه دم دست است و دستها آن را لمس مىكند و چشمهاى نزديك بين آن را مى بيند و اين دنياپرستان نزديك بين از نوك بينى شان فراتر را نمى بينند طرفدار سودند نه ارزش ، بايد چيزى بمشت آنها بيايد تا آن را بفشارند و حس كنند ، سكههاى طلا ، كليدهاى گاوصندوق ، انگشتهاشان گرهى از كار خلق نمى گشايد بلكه روى دگمهء ماشين هاى حساب مى رقصد ، از چشمهاشان برق پول پرستى مى جهد گندهشكمهائى كه دنياى نزديك را مى بينند و دوربين و عاقبت نگر نيستند ، آفاق دوردست حيات و پشت پردهء دنياى سود و پروازگاه ارزشهاى والاى انسانى هرگز بچشمشان نمى آيد زيرا كورند و بگفتهء قرآن هر كه در اين دنيا كور
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٦