تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
چه بسا چيزى را كه ندانى و در راى خويش سرگردان مانى و بينائيت بگمراهى افتد ولى پس از آن بدانائى و بينائى رسى هيچ فقرى سخت تر از نادانى نيست نادان هرچند خويشاوند و همسايه‌ات باشد از شرش در امان نيستى چون خداوند خواهد بنده‌اى را خوار گرداند دانش را از او باز گيرد هر ظرفى كه چيزى در آن ريزند تنگ و پر گردد جز ظرف دانش كه هر چه در آن ريزند فراخ تر شود دلها نيز بمانند تنها خسته و فرسوده شوند ، پس دلها را بحكمت آموزى تازه داريد شعلهء اشتياق ، سبكبارتر از سنگينى خستگى و فرسودگى است در ارزش دانش همين بس كه بيدانشان هم ادعاى دانش كنند و چون آنها را بدانش بستايند شادمان شوند و در بى ارجى نادانى همين بس كه نادانان از آن بيزارى جويند و چون نادانشان خوانند خشمگين شوند كم ارجترين مردمان كم دانشانند دانش دينى است كه به آن مى گرايند و به آن پاداش مى يابند دانشها بيشتر از آنند كه به آمار آيند پس از هر دانشى بهترينش را برگزين كسى كه از روى نادانى فتوا دهد زمين و آسمان نفرينش كنند