تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
آن سرمايه را انفاق كند سود برده است فرزند آدم را در روز رستاخيز بر پاى مى دارند و از او مى پرسند كه عمر خود را چگونه گذرانده و جوانيش را چگونه سپرى كرده و سرمايه اش را از كجا فراهم كرده و در چه راهى خرج كرده و به علم خود چگونه عمل كرده است . زياده‌روى در زندگى و بيش از نيازمندى فقرى بى پايان است چقدر دشوار است كه بندهء شهوات بفضيلت گرايد آن كس كه توانا شود ، بهره‌ها را به خود اختصاص دهد دو گرسنه‌اند كه هرگز سير نمى شوند ، دانشجو در طلب دانش و دنيا پرست در بدست آوردن سرمايه بازرگان تبهكار است و تبهكار در آتش است مگر كسى كه به حق بگيرد و به حق باز ستاند سرمايه‌دار ، يا سرمايه‌اش را از راه باطل بدست آورده يا حقوقى را نپرداخته است فقر ، مرگ بزرگتر است فقر ، زيركى را مى ربايد و فقير در شهر خويش غريب است هيچ سرزمينى از زادگاهت شايسته‌تر نيست و بهترين شهرها جائى است كه تو را نگه دارد اگر فقر در برابرم شكل گيرد او را خواهم كشت گرسنگى فقير ، پديدهء بهره‌كشى سرمايه‌دار است هر جا نعمتى فراوان ديدم ، حقوقى ضايع شده در كنارش يافتم