تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
سست كرد و با ناگواريها از جايشان كند و چهره‌شان را به خاك ماليد و در زير گامهاى بلاها لگدكوبشان كرد و رنجها و دردها را بسراغشان فرستاد و شما ديديد كه چگونه با نزديكان خود به ناآشنائى پرداخت و كسانى را كه به او گرائيدند و به او دل بستند از خود راند تا اين كه از دنيا به جهان ابدى كوچ كردند آيا جز گرسنگى توشه‌اى و جز گور تنگ جايگاهى و غير از تاريكى ، چراغى و جز پشيمانى پى آمدى به آنها بخشيد آيا چنين دنيائى را براى خود برميگزينيد و به او اطمينان مى كنيد و به بهره‌هايش حرص مى ورزيد دنيا براى آن كس كه رنگ و زيورش را متهم نسازد و از خطراتش نترسد جايگاهى بد و ناسزاوار است . پس بدانيد و البته مى دانيد كه شما دنيا را پشت سر مى گذاريد و از آن كوچ مى كنيد ، از سرنوشت كسانى پند گيريد كه مى گفتند ، ( كى از ما نيرومندتر است ) آنها را بسوى گورهايشان بردند بدون اين كه در سوارى مركب خويش مختار باشند و بژرفاى گور انداختند بى آنكه در آنجا مهمان باشند ، در بستر گور آرميدند و از خاكها كفن پوشيدند و با استخوانهاى پوسيده همسايه شدند ، همسايگانى كه بدعوتها پاسخ نمى دهند و سختى ها را از خود دور نمى كنند و گريه‌ها و زاريها را نمى فهمند اگر بارانى بر آنها ببارد شادمان نمى شوند و اگر خشكساليها پديد آيد زيان نمى بينند ، فراهمند ولى تنهايند و همسايه‌اند و از هم دورند و با آنكه بهم نزديكند بديدار يكديگر نمى روند و در كنار همند و نزديكى نمى جويند ، شكيبايانى كه كينه‌هاشان از دل رفته و صابرانى كه حسدها شان مرده است ، كسى از درد و اندوهشان نمى ترسد و به يارى آنها اميد