به اين مردم نگاه كن ، و ببين كه تهيدست برنج افتاده و توانگر بنعمت خداوند ناسپاس است و بخيل حق خدا را نمى پردازد و از كمك به نيازمندان بخل مى ورزد و سركشان چنانند كه گوششان پندها را نمى شنود .
كجايند نيكوكاران و شايستگان شما و آزاد مردان و بخشندگانتان كجايند آنان كه در سوداگريشان پارسا و در راه و روششان پاكدل بودند آنها همه از اين دنياى پست و سراى زودگذر رنج آور كوچيدند و شما اكنون جانشين آنها شدهايد در گروه فرومايگانى كه از بس پست و بى ارجند لبها براى بدگوئى آنها نمى جنبد و نمى خواهد نامشان را به ياد آورد ( ما از خدائيم و بسوى او باز مى گرديم ) تباهى همه جا را فرا گرفته كسى نيست كه زشتى ها را دگرگون كند و مردم را از بدكارى باز دارد ، آيا با اين كارهايتان مى خواهيد خداى را در جايگاه پاكش همسايه شويد و در شمار دوستان عزيزش در آئيد هيهات ، هرگز نمى توانيد خداى را فريب دهيد و به بهشتش راه يابيد و خشنودى خداى را جز با فرمانبرى او نمى توانيد بدست آوريد نفرين خدا بر آنان باد كه مردم را به نيكى مى خوانند و خودشان نيكى را بجاى نمى آورند و مردم را از بدى باز مى دارند و خودشان بد كارند
.
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٧٥