ناروائيهايى به زبان آرد و بيهودگيهائى بيان دارد و بنادانى داورى كند بافتههايش همچون بافتهاى تار عنكبوت ، سست و بى ارزش است و نمى داند كه در قضاوتش اشتباه كرده و يا بدرستى داورى كرده است ، اگر قضاوتى بدرستى كرده بيم دارد كه مبادا اشتباه كرده باشد و اگر بنادرستى سخن گفته باشد اميدوار است كه داوريش درست باشد ، نادان اشتباهكارى است كه در جهالت فرو رفته و نابينائى است كه بر مركبى كور سوار شده است هرگز حكم قاطع و دندان شكنى نمى تواند بدهد ، روايت و احكام دينى را همچون گياه خشكى كه در برابر تند بادى پراكنده مىشود بباد مىدهد .
به خدا سوگند در پاسخ گفتن به پرسشها توانائى و مايهاى ندارد و لياقتى در انجام كارى كه به او واگذارند ندارد ، گمان نمى كند كه دانشى در برابر نادانى او وجود دارد و نمى فهمد كه بالاتر از انديشهء او ، روشى درست تر و رساتر ممكن است باشد ، نادانيش را در برابر مسائل مشكل كه نمى داند با زبردستى پنهان مىكند .
خونهاى پامال شده در برابر قضاوت نادرست او بفرياد مى آيند و ميراثهائى كه بدستور نارواى او به اهلش نرسيدهاند بناله برميخيزند به خدا شكايت مى برم از گروهى كه زندگانى را بنادانى مى گذرانند و در گمراهى مى ميرند .
اگر كتاب خدا آن چنان كه بحقيقت هست تلاوت شود براى آنها كالائى بى ارج است و اگر مفاهيمش تحريف شود براى آنها كالائى ارزنده است در نزد آنها چيزى زشت تر از معروف ، و بهتر از منكر نيست .
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٧٧