از من دور شو اى دنيا كه مهارت را بكوهانت افكندم ( رهايت كردم ) از چنگال تو رهيدم و از ريسمانت جهيدم و از لغزشگاههايت بر كنار ماندم ، كجايند گروههائى كه آنها را ببازى خود فريفتى ، كجايند ملتهائى كه بزيورهايت آنها را از راه بردى آنها اكنون در گرو گورها و فرو خفته در لحدهايند .
به خدا سوگند ، اى دنيا اگر تو به صورت انسانى در مى آمدى و در قالبى حسى جاى مى گرفتى حدود خدائى را بر تو جارى مى كردم و بكيفرت مى رساندم چرا كه بندگان خدا را به آرزوهاى دراز فريب دادى و مردم را بگودالهاى خطر انداختى و پادشاهانى را به نيستى كشاندى و به سختى ها كشاندى چنان كه راه چارهاى برايشان نماند ، هيهات كه فريفتهء تو شوم ، زيرا هر كس به راه ناهموار تو افتاد لغزيد و هر كس بر امواج تو نشست غرق شد و هر كس از دامهاى نيرنگت بر كنار ماند پيروز شد و آن كس كه از فريب تو سالم ماند از تنگى زندگى باكى نداشت و هر روز خود را آخرين روز زندگى پنداشت .
اى دنيا از من دور شو ، به خدا سوگند تسليم تو نمى شوم كه خوارم سازى و سر در برابرت فرود نمى آورم تا بهر جايم كه بخواهى بكشانى و سوگند به خدا انشاء الله ، نفس خويش را چنان بپارسائى پرورش دهم كه از خوردن قرص نانى شادمان شود و به نمكى در سفره قناعت ورزد و كاسهء چشمم را بگريستن واگذارم تا چون چشمهاى فرو خشكد و اشكى در آن نماند .
اين چرندگانند كه چندان مى خورند كه بپهلو مى افتند و رمهها
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٦٧