تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
براى شخص من مى گرفتى تا براى فرزندانم بميراث گذارم ، شادمان نمى شدم . پس در چاشتگاه شتر را آهسته بران ( در خيانت شتاب مكن ) كه به زودى روزگارت بپايان مى رسد و در زير خاكها جاى مى گيرى و در دادگاه خداوندى از تو بازخواست مىشود ، دادگاهى كه ستمگر حسرت زده به فرياد مى آيد و تجاوزكار تباهگر درخواست بازگشت مىكند تا بجبران خيانت خويش پردازد ولى در آن روز فرصتى براى فرار از كيفر نيست .

اى دنيا از من دور شو

به امام گزارش رسيد كه عثمان بن حنيف فرماندار بصره بر سفره‌اى رنگين نشسته و دعوتى را پذيرفته است ، امام به او چنين نوشت . اما بعد ، اى پسر حنيف به من خبر رسيد كه يكى از جوانان بصره ترا بپذيرائى خوانده است و تو با شتاب بدعوت او رفته و بر سفره‌اش نشسته‌اى در آن پذيرائى خورشهاى رنگارنگ برايت آورده و كاسه‌هاى پر به پيشت نهاده‌اند هرگز گمان نمى كردم كه تو دعوتى را بپذيرى كه گرسنگان از آن ضيافت رانده شوند و سرمايه‌داران به خوردن بنشينند ، نگاه كن چه لقمه‌اى به زير دندان دارى اگر ندانستى كه حلال