و ويرانى و نابودى آثار تمدن و ميراثهاى ارزندهء بشرى و تجاوز به حقيقت حيات و خير وجود و زندگى انسانها بود و اين جنايات بدان جهت انجام يافت كه عقل آنها با قلب پاك و عواطف بزرگ انسانى همراه نبود و چون ضمير و عاطفهاى در كار نباشد نه تنها عقل سودى نمى رساند بلكه زيانى فراوانتر بهمراه دارد .
در اينجا نمى خواهيم بتفصيل در بارهء نيروهاى انسانى يعنى ، عقل و عاطفه و دل و ديگر سرشتهاى او سخن بگوئيم زيرا بدون ترديد اين نيروها به روى هم اثر مى گذارند و با يكديگر همكار و هماهنگند ، فقط مى گوئيم از آنچه از عقل درمى يابيم اين است كه عقل روابط سبب و نتيجه را درمى يابد و بين علت و معلول حكم مىكند و در مدارى محدود و معين از ارقام و حدود مى گردد و به تنهائى تأثيرى كامل و ثمر بخش در سعادت خانوادهء انسان باقى نمى گذارد .
در اين صورت ، بايستى عقل يابنده ، با ضمير و عاطفه همراه گردد تا همگام هم راه خير را به پيمايند و انسانها را در اين طريق به راه آورند و افرادى كه مى خواهند در مسير خير نظام خير اجتماعى گام بردارند بناچار بايد خشنودى وجدانى را با رضايت عقلى مجرد درآميزند تا به پايگاه والاى تهذيب انسانى راه يابند و به بنيانگذارى اجتماعى شايسته موفق شوند و چنان خود را به فضائل اخلاقى بيارايند كه مقررات و قوانين اجتماعى در دژهاى استوار و بلند اخلاق و عاطفت جاى ، گيرد و از هر تجاوزى بر كنار ماند و همگان در استواى خيرى عام قرار گيرند .
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٤٧