برخى از پژوهشگران كه به بررسى گفتار امام پرداختهاند دچار اشتباهى بزرگ شده و پنداشتهاند كه امام نسبت بمردم بدبين و به فراوانى از انسانها ملول است و دليلشان گفتار امام است كه با شدت بمردم روزگار خود تاخته و از آنها ببدى ياد كرده است .
ولى ما بر عكس مى بينيم كه هيچگاه امام اعتماد استوار خود را از انسان برنداشته و اگر گاهى آن را شكسته در مواردى بسيار محدود و معين و در بارهء اشخاصى خاص بوده است .
اگر توانائى امام را در برداشت ناروائيها و سختيهاى فراوانى كه از مردم به او رسيد دريابيم و پايدارى شگفت آورش را در برابر ناگواريهاى كشنده و خيانتها و تبهكاريهاى دشمنان و يارانش به نظر آوريم و در برابر ، مدارا و مهربانى و گذشت امام را بنگريم مى فهميم كه امام بحقيقت انسان و سرشت پاك بشرى كه گاهى هم دچار انحراف مىشود ايمانى عميق داشته است و اگر در بارهء خيانتكاران و مكاران و ستمگران سخنانى فراوان گفته از آن روى است كه بطور ضمنى اعتراف داشته كه هر انسانى هر چند در زمانى دراز شايسته اصلاح است ، كيفر تبهكار و پاداش نيكوكار بدانجهت است كه خويها و روشهاى كج و نا درست براستى گرايد و اگر فرزند ابي طالب چنين آرمان بزرگى نداشت هرگز نمى توانست اين همه زشتكارى تبهكاران را تحمل كند و در برابر ناروائيها شكيبائى ورزد و اگر در بارهء دنيا و مردم آن فرمود « مردم دنيا ، سگهائى پرفرياد و درندگانى آزار رسانند كه به يكديگر مى تازند و چيرگانشان ناتوانها را مى خورند و بزرگها كوچكها را در هم مى شكنند »
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٥٠