تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
نيست و اين خير است كه چنين شمول جامع الاطرافى را حائز است ، علاوه بر اين گاهى انسانها بسعادتهائى مى رسند كه شرافت آنانرا بالا نمى برد بلكه به كاميابى هائى مى رسند كه موجب آزار ديگران است و از اين كامروائى ها شادمان مى شوند و به نغمه پردازى و سرودخوانى مى پردازند و گمان مى برند كه بواقع سعادت مند شده‌اند . ولى خير از چنين سعادتى كه بر بنيان تجاوز بحقوق ديگران است جداست زيرا هنگامى مى توان ، سعادت را واقعى دانست كه همهء انسانها را در بر گيرد و شامل تن و روان و انديشه باشد ، از اين روى ، امام هنگامى در دعوتهاى گرم خود لفظ سعادت را به كار مى برد كه والائى پايگاه انسان را حائز باشد . و ما در گفتار امام فقط يك بار به كلمهء سعادت برخورد مى كنيم كه مفهومش همان معناى خير است و مرزها و حقايق آن را در بردارد و آنجا كه لفظ سعادت را به كار مى برد چنين مى فرمايد « سعادت مرد در آن است كه همسرى شايسته و فرزندانى نكوكار و برادرانى شريف و همسايگانى صالح داشته باشد و روزيش را از شهر خويش بدست آرد » در اينجا مى بينيم كه چگونه امام ، سعادت مرد را بسعادت محيط زيست و اجتماعش پيوند داده و آن را تا حد خانواده و برادران و همسايگان گسترش داده است و پس از آن سعادت انسان را به محيط زيست و شهرهائى كه در آن مى زيد ربط مىدهد كه بايد مراكزى آبادان و پر حاصل و ثمر باشند و ساكنين آنها از بركت محصولشان برخوردار گردند .