از انسان ديگر در رسيدن به خير شايستهتر نيست و فرمود « مبادا يكى از شما بگويد كه ديگرى از من به نيكوكارى سزاوارتر است » 7 - انسان نبايد كارهاى خير فراوانى كه انجام مىدهد بنظرش بزرگ جلوه كند بلكه در ديدگاهش اندك آيد زيرا اگر بميزانى از كار فراوان خير ، خود را قانع كند ، خير عظيم وجود را انكار كرده و نيروى عظيم انسانى را كه جهانى بزرگ در نهاد او پيچيده است ناچيز شمرده است چنان كه امام در بارهء نيكوكاران فرمود « كارهاى كم آنها را خشنود نمى سازد و كارهاى خير فراوان را ، بزرگ نمى شمارند ، آنها خويشتن را به كم كارى متهم مى كنند و از تقصير در انجام وظايف خود هراسانند » 8 - انديشهء ژرف و دريافت دقيق امام گوياى اين حقيقت است كه هر انسانى مى خواهد كه تمام انسانها در آسايش و نعمت بسر برند .
هنگامى كه آثار انديشمندان بزرگ را كه شئون مردمى را وجههء همت قرار دادهاند از نظر مى گذرانيم مى بينيم كه كلمهء سعادت را به فراوانى در نوشتههاى خود به كار مى برند و آن را آخرين هدف خوشبختى انسانها مى دانند اما على بجاى كلمهء سعادت كلمهاى والاتر ، ژرف تر و گستردهترى را به كار مى برد ، كلمهاى كه مى دانى وسيعتر و مقامى والاتر و مفهومى عميق تر دارد و مىتواند طبيعت و آرمان انسانى را با همهء گستردگى و بزرگيش در خود جاى دهد و آن كلمهء ( خير ) است و همهء دلها متوجه آن است ، زيرا كلمهء سعادت در خوشبختى فرد ، محصور است ولى خير چنين محدوديتى را ندارد ، پس خير از سعادت والاتر است زيرا سعادت را هم در بردارد در صورتى كه سعادت ، محتوى خير
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٤١