امام روح عدالت بنيانى اجتماعى را چنان درك مى كرد كه آن را از لحاظ ارزشها و زيباييها و گرمى پيوندهاى انسانى ، والاتر از قوانين موجود مى دانست و همى خواست كه مردم را بمنطق عاطفت دل پيوند دهد نه آنكه در برابر قوانين خشك تسليمشان سازد و در اين مورد مى فرمود : « بايد كوچكها از بزرگها سرمشق بگيرند و بزرگها به كوچكها مهربانى ورزند » و اگر نداشتن گذشتها و بزرگواريها براى انسان ، نقيصهاى بشمار مى رود ، در منطق مهربانى على كه از بيان رسايش برمى خيزد آن كس كه از بدست آوردن برادرانى از ميان مردم ناتوان باشد ، نقيصهاش بزرگتر و بيشتر است چنان كه فرمود : ناتوانترين مردم آن كس است كه نتواند برادرى براى خود فراهم آورد و امام بر اين ناتوانى عجزى ديگر افزود و آن را جدال و دشمنى با مردم دانست و فرمود : « بر شما باد كه از جدال و دشمنى با يكديگر بپرهيزيد » بلكه بهتر است كه سخن به نرمى گفته شود تا رشتههاى محبت و مهربانى بين دلها كه مركز عشق انسانى است مستحكم تر شود و بدينجهت فرمود : « يكى از نشانههاى بزرگوارى ، نرمگوئى است » و آنچه دلهرهها و اضطرابهاى دل را به آرامش و اطمينان مى كشاند اين حقيقت است كه انسان بداند تنها نيست و در ميان مردم ، برادرانى صميمى و دوستانى يكدل دارد و به همين جهت هنگامى كه دل امام از
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٨