محدود به زنى معين و موقعيتى مشخص نباشد .
امام بدانجهت به آن زن معين با گفتار خود حمله كرد كه او سبب فتنه و فساد در جامعهء اسلامى شده بود و بمردهاى ديگرى هم كه در اين آشوب شركت داشتند نيز چنين هجومى از طرف امام انجام گرديد .
اما ديدگاه امام نسبت بزن ، چنين است كه او را انسانى ميداند همچنان كه مرد را هم انسان مى شمارد و بين آنها فرق و امتيازى قائل نيست .
آيا اندوه جانكاه امام در مرگ همسر عزيزش فاطمه دليلى بر احساس عميق او نسبت به ارزشهاى زن كه از همهء حقوق انسانى بايد برخوردار باشد نيست و بر اساس همين حقوق است كه زن بايستى از نعمت مهربانى انسانى برخوردار باشد و خود نسبت به ديگران نيز مهرورزى كند .
آيا اين مردم نبودند كه پيش از جاهليت و حتى پس از آن ، تولد پسران را بفال نيك مى گرفتند و از وقوع چنين ولادتى بشادمانى برميخاستند و برعكس از تولد دختران اندوهگين مى شدند و آن را بفال بد مى گرفتند آيا اين فرزدق شاعر نبود كه با وجود اين كه زمانش متصل بروزگار على بود باز هم بيانگر طرز فكر مردم زمانش نسبت بزن بود وقتى كه همسرش را از دست داد با وجود محبتى كه به او مى ورزيد اين شعر شگفت انگيز را در بارهاش سرود و گفت :
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢١