تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
و اندوه و گريه پيكار را آغاز ميكرد و هرگز از جنگ دل خوشى نداشت و خنده‌اى بر لب نمى آورد و پس از پيروزى هم در دو اندوهش ، از تأسف شكست در جنگ بيشتر بود و باز با وجود آنكه قوانين موجود به فرزند ابي طالب اجازه مى داد كه پس از مرگش دشمنانش را واگذارد ، تا فرزندان و يارانش با آنها بجنگند و از آنها بجرم گمراهى و ستيزشان انتقام گيرند ، مهرورزى انسانى كه در وراء همهء قانونها تجلى مى كرد و امام چنين امتيازى را هميشه با خود داشت به او فرمان مى داد كه اين سخن بزرگ را خطاب به فرزندان و يارانش بيان دارد و چنين فرمايد : « پس از من با خوارج بمبارزه برنخيزند زيرا آن كس كه حق را بجويد و بخطا افتد با آن كس كه باطل را بجويد و به آن برسد برابر نيست » و بر اساس همين مهربانى ژرف بود كه امام سعادت انسان را پيوسته بخوشبختى همسايه‌اش مى دانست و از آن سعادت همهء انسانها را در نظر داشت زيرا همسايهء انسانهم همسايگانى ديگر دارد كه بالمآل دايرهء آن همهء انسانها را در بر مى گيرد و از آن نتيجه مى گرفت كه انسان آنچه براى خود مى خواهد بايد براى ديگران هم بخواهد . و گاهى چنان حس مهربانى همگانى در جان امام طغيان ميكرد كه مى فرمود انسان بايستى فرزندان ديگران را ، به ميزان فرزند خويش از نعمت مهربانى و فرهنگ برخوردار سازد و در اين باره مى گفت : « يتيم را نيز بمانند فرزندت از تربيت و آموزش بهره‌مند گردان »