« آيا گمان مى برى كه تو موجودى كوچكى در صورتى كه جهانى بزرگ در نهاد تو پيچيده است » در اين حال است كه امام مى كوشد كه همهء نيروهائى را كه به انسان تعلق دارد و در نهادش جاى گرفته تا آنجا كه امكانات زمانش ايجاب مىكند برانگيزد و با نهايت پافشارى مى خواهد كه از همهء رازهاى اين پيكرهء كوچك كه جهانى بزرگ را در بردارد پرده بردارد ، پيكرهاى كه نمونهاى بزرگ از مظاهر آفرينش و ارزندگيهاى حيات است و حقايق عدالت عظيم آفرينش را در خود نمايش مىدهد .
امام ، به آشكارائى درمى يابد كه بين همهء اجزاء هستى پيوندى ناگسستنى وجود دارد و تا اين جهان بر پاست اين پيوست هم ادامه دارد هر چند اين روابط كمتر شود از اصالت ذات و ارزش طبيعت نيز كاسته مى گردد .
و چون انسان ، يكى از اعضاى جهان هستى است پس او هم با آفرينش پيوندى مستحكم دارد و اين پيوند با عناصرى كه به او شباهتى بيشتر دارند بايد استوارتر باشد و حيات انسان ايجاب مىكند كه در تأييد و تثبيت موجودات زنده بيشتر بكوشد و چون انسان ، سرآمد همهء آفريدگان زنده است ، ارتباط انسان با انسان ضرورتى اجتناب ناپذير است كه در زمينهء پيوندهاى فردى و اجتماعى بايستى صورت پذيرد .
بنا بر اين ، امام ميداند كه جامعهء صالح ، جامعهاى است كه عدالت اجتماعى با همهء مفاهيم و مظاهرش بر آن حكومت كنند و براى ايجاد چنين عدالتى بايستى قوانينى وضع گردد ولى در نظر على چنين
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٤