تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
مى گرفتند و بفرياد و هلهله مى پرداختند ولى ديرى نمى پائيد كه اوراق تاريخ ورق مى خورد و از آنها جز نامى باقى نمى ماند لوئى ها و شارلها با آن همه حشمتهاى ظاهرى مى آمدند و مى رفتند و بفراموشى سپرده مى شدند . ولى افرادى ساده همچون مولير و گاليله و ملتون و ديگران كه به ظاهر كوچك نمودند و كسى را همراه نداشتند در تاريخ زنده ماندند و پايگاهى و الا يافتند و همچون نورى در تاريكيها درخشيدند و فروغ و گرمى خود را به مجتمع انسانى بخشيدند و حقيقتى را كه فرزند ابي طالب بيان مى داشت دريافتند كه مى گفت : « چه بسا انسانهاى ساده كه از افراد نام آور ، بارورترند » عدالت وجود ، هر موجود زنده‌اى را با ترازوى دقيقش مى سنجد و ارج مى نهد و هر كس را در پايگاه خودش مى نشاند و در اين اندازه گيرى و قيمت گذارى خدشه و نيرنگى به كار نمى برد همان دادگرى جهانى كه هيچ ارزشى در برابرش پائين نمى آيد و هيچ پستى و فرومايگى را ارج نمى گذارد . و فرزند ابي طالب انسانهاى ساده را از آن جهت اندك مايه نشمرد كه بحقيقت چنان باشند بلكه منظورش كوچكى آنها در نظر مردم بود ، و همچنان ناموران را از زبان مردم بچنين نامى برگزيد و خود مى دانست كه آنان گروهى خطاكارند و نامى به ظاهر دارند ولى در ميزان حق و عدالت وزنى ندارند امام ، ارزش حيات را با نيرو و روشنائيش دريافته و پايگاه والاى آن را به خوبى درك كرده بود و مى دانست كه در پهنهء
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 202 | جورج جرداق / فخر الدين حجازى