داشته كه از همگنانش به او برسد بى نياز نيست و هر مردى اگر چه به چشم مردمان كوچك آيد از كمك به ديگران ناتوان نمى باشد .
فرزند ابي طالب در اين دو گفتارش يكى از مظاهر روشن و نخستين عدالت آفرينش را بيان مى دارد كه با نگرشى ژرف ، مى توان آن را دريافت و حقيقتى را به آشكارايى نشان مىدهد كه بروزگاران دراز از نظر خردمندان كوته انديش پنهان بوده است .
نظر امام چنين است و دريافتش اين ، كه ظواهر به ظاهر درخشان و پر زرق و برق و هياهو در برابر قانون اصيل وجود ، چيزى كم ارج و بيتوان و پست و كوچك است ، كه تجاوزكاران بيخرد و فرومايگان بى شرم با نخوتى فراوان به آن فخر مى كنند ولى اين نازشها و غرورها ديرى نمى پايد و چون خورشيد حقيقت بدرخشد و نورش همه جا را فرا گيرد ، بى ريشگى تجاوزكاران و غش و منقصت آنها پديدار مى گردد و همگى - برسوائى مى گرايند و چون باد تند واقعيت بوزد ، خرده كاههاى ناچيز پراكنده شوند و ما چه در تاريخ و چه در حال حاضر چنين اضطراباتى را بميزانى فراوان مى بينيم و جزر و مدهاى بسيارى را در زمينههاى فردى و اجتماعى از نظر مى گذرانيم ، اضطرابهائى كه نتايجى بزيان تمدن و حيات انسانى ببار مى آورد و پديدهء انحراف از مسير عدالت اصيل وجود و تجاوز بقانون دادگرانهء آفرينش است .
اگر بتاريخ قرون وسطى در اروپا نگاه كنيم مى بينيم كه بعضى روزها در ميدانهاى شهرهاى بزرگ اروپا ، افرادى با لباسها و كلاههاى قيمتى و گوهرآگين حركت مى كردند و جمعيتهاى انبوهى دور آنها را
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٠١