كه از هر زيادى فراوان تر باشد .
در اينجا لازم مى دانم كه اندكى از گفتارى دراز و شمهاى از سخنى مفصل را كه با اين بحث تناسب دارد از كتاب خويش ( فاغنر و المراة ) بيان دارم تا بيانى باشد از احساس والاى امام و انديشهى بيكرانش كه پديدههاى كوچك و پنهان هستى را با مظاهر بزرگ و پيداى آفرينش به يك چشم مى نگرد .
در اين باره گفتهام : « مثل اين كه من از چنين طبيعتى شاعر كه براى بيانگرى چهره زيباى آزادى حيات تجسم مى يابد اين گونه درمى يابم كه چون باد مى وزد و بهر جاى كه خواهد دامن مى كشد برايش يكسان است كه از وزيدن آن مردمان خشمگين ميشوند و يا خشنود و شادمانند يا چون چشمهها كه مى جوشند و جريان مى يابند چه در زمينهاى نرم به حركت آيند و يا از قلههاى كوه سرازير شوند و درختان تنومند را بركنند و از فراز سنگهاى بزرگ بهر جا كه خواهند روان گردند اعتنائى ندارند كه گلهاى زنبق در كنار خارهاى خشن برويند و يا گياههاى زهرناك بر شاخههاى سبز بياويزند و هرگز در بند آن نيستند كه پاره گياه خشكى را كوچك شمارند و شاخهء زيباى سبزى را بزرگ دانند و بچه شيرى را كه از شكاف سنگستانها بيرون خيزد براى تمجيد از شير شرزهاى - نيرومند كه دندان به خون حيوانات ناتوان آلوده دارد بمسخره گيرند » با همين نگاه و با همين دريافت ، فرزند ابي طالب با همهء مظاهر يگانه هستى كه درد و بعد طبيعى مغاير بى جان و جاندار شكل گرفتهاند
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٦