آگاه يا ناخودآگاه زيانى به همان ميزان مى بيند و ميلاد او با مرگ مقررش همراه است ، چنان كه امام مى فرمايد : « مالك مرگ همان مالك حيات است » از اين توازن حكيمانه كه در قانون وجود از سپهر بلندش گرفته تا زمين و هوا و پديدههاى بى جان و جاندار حكمفرماست ، فرزند ابي طالب برداشتى دارد كه در اين كلمهء ساده ولى پر معنى نهفته است كه مى گويد « هر نعمتى كه فرا مى رسد نعمتى ديگر را مى ربايد » وقتى كه انديشمندان در بارهء اين سخن بينديشند مى فهمند ، كلماتى را كه امام ترسيم كرده همچون قواعد رياضى ، ثابت و دگرگون ناپذير است و هرگز نمى توان از دايرهء اصالت آن بيرون آمد .
حيات انسانها نيز از قانون ثابتى كه على بن ابي طالب از سنتهاى استوار آفرينش كشف كرده بيرون نيست پس اجتماع بايد حقوق فرد فرد انسانها را ارزيابى كند و از لحاظ چندى و چگونگى بسنجد در اين صورت اگر فردى كمتر از آنچه به اجتماعش مى بخشد از جامعه بهرهبردارى كند حق او را ديگران ربوده و به او ستم كردهاند و اگر بيشتر از آنچه به مردم خدمت مىكند از آنها بهرهبردارى كند ، حق ديگران را برده و باجتماعش تجاوز كرده است و آنچه مى خورد سهم دهان كسانى است كه بر اثر اين تجاوز گرسنه ماندهاند و چنين كسى تجاوزكار و ستمگر است و وجود ستمكش و ستمگر هر دو ، در اجتماع موجب تباهى است و در موازين عدالت انسانى كه پديدهء عدالت آفرينش است ايجاد نقص و انحراف مىكند .
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٤