تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
ساكن و جنبانشان را بچرخانند تا به بالاى هوا فرا روند و بارانشان را فرو ريزند . و همچنين مى نگرد كه زمين بزينت گلها و گياهها آذين مى بندد و دلها را بخرمى مى كشاند و چشمها از روشنى اختران پرفروغ و تابش ستارگان نفوذگر و چراغهاى روشنائى بخش و ماه نور پاش لذتى وافر مى يابد ، از وراى همهء اين زيباييهاى آفرينش ، فرزند ابي طالب احساس مىكند كه پهنهء آفرينش و همهء پديده‌هاى آن ، به حق استوار است و همهء عناصر وجود با يكديگر پيوند و هماهنگى و همكارى و همبستگى دارند و هر يك از نيروهاى آفرينش را نسبت بهم حقوق و تكاليفى واجب است تا در همهء ابعاد هستى اين همكارى دقيق را براى هميشه استمرار دهند امام از دريافت اين همبستگى دقيق در همهء اركان هستى به اين نتيجه مى رسد كه چنين تعاون و همكارى اصيل و استوار بايستى بين افراد و جوامع بشر هم برقرار باشد و انسانها نيز بايستى بمانند همهء پديده‌هاى هستى نسبت به يكديگر همكار و همبسته و هم آهنگ باشند و اين تعاون ضرورى بين همهء افراد انسان هميشگى و مستمر باشد و ناموس همكارى همچنان كه بين عناصر وجود جريان دارد در بين توده‌هاى انسانى نيز متصور باشد زيرا حيات و بقاى هستى از ديدگاه امام بستگى كامل برعايت اين همكارى صميمى دارد ، اينجاست كه امام مقررات طبيعت جامد و مجبور و ناآگاه را با جهان آگاه و بيدار انسانيت با يك چشم و در پرتو نور عقلى واحد مى نگرد و از آنها احساسى يگانه دارد تا حقيقتى را كه بر مبناى راستى و پايدارى و دادگرى در همهء
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 191 | جورج جرداق / فخر الدين حجازى