و اقيانوس مواج و تند باد توفنده ايستاده است يا در برابر پديدهاى طبيعى كه ناچار بايد بر بنيان استوارش پايدار باشد و بين عناصر و ابعادش هرگز جدائى پديد نيايد مگر آنكه نابود شود و به نيستى گرايد .
سخنى كه اگر بر دروازهء دلها بكوبد همچون تندرى همه چيز را درهم شكند و اگر تباهى و تبهكاران را بترساند با صدائى مهيب و برقى جهنده انفجار يابد و اگر درى به روى خرد و آگاهى مردم بگشايد ديگر بابهاى استدلال را برويشان فرو بندد و اگر ترا به انديشه بخواند با پايگاه حس و ريشهء انديشهات همراه گردد و بهر سويت كه بخواهد بكشاند و ترا به هستى پيوند دهد و همهء نيروهاى درونيت را با هماهنگى و يگانگى بسيج كند و چون به رهنمونيت پردازد مهر پدرانه و منطق پدرى و وفاى راستين انسانى و گرمى مهربانى بى پايانش را دريابى و چون از روشنى هستى و زيباييهاى آفرينش و كمال وجود با تو سخن گويد گويا بر صفحهء جانت با قلمهايى از اختران آسمان ، حقايق را مى نگارد .
گفتارى كه بلاغتى است از بلاغت و الهامى است از آسمان ، سخنى كه همهء ابزار بيان عربى را از آنچه كه هست و بايد باشد به خدمت گرفته تا آنجا كه در بارهاش گفتند ، سخنى است فروتر از سخن خداى و فراتر از سخن مردم همه گفتار امام از تراوشهاى نهادى شخصى او است چنان كه گوئى معانى و تعبيرهاى آن درآمدها و تكانهائى از جان خود اوست و از پديدههاى روزگارش كه از قلب پاكش شعله مى زند همچنان كه آتش در برابر باد بشراره مى افتد و اينجاست كه سخنانى
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٢