تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
« من به رعد و برق آسمان نگاه كردم و بدقت نگريستم تا به بينم باران از كجا مى بارد ، و چه زيبا و شگفت آور بود آنچه ديدم ، باران از چهار سوى باريد سيل ها روان شد ، من از دور نگاه مى كردم و مى ديدم كه از سوى راست سيلها از دامان كوه ( قطن ) و از جانب چپ از دو كوه ( ستار ) و ( يذبل ) جريان يافت و آب بشدت بموج افتاد و سيل درختها را در هم شكست و آن گاه از كوه قنان گذشت و تا بلندى كوه را فرا گرفت و از آن جاى بسوى دره‌ها سرازير شد » پس از آن شاعر چنين مى گويد : سيلابها در بيابان همهء نخل ها را به خاك افكند و همه خانه‌ها را جز آنها كه بر فراز كوهها بود در هم كوبيد كوه بلند ثبيرهم در زير آب فرو رفت جز قله‌اش كه همچون سر شيخى كه عمامهء خط دار بسر بسته نمايان است گويا سرش را از فرود باران سحرگاهى بالا كشيده تا سيل هاى كف آلود قلهء سنگى او را فرو نگيرد باران پياپى بيابانهاى خشك را سرسبز و خرم ساخت بزيبائى و رنگ و روى جامهء بازرگان يمنى پرندگان هوا از نشاط بامدادى بنغمه آمدند و ابرهاى تازه جام نشاط بكام صحرا ريختند درندگان گويا ديشب در گودالها غرق شدند و گوئى كه ريشه‌هاى پيازند كه در زمين پنهانند »