تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
و نمايانگر نيروى دادگر وجود ، چنان كه در پايان سخنى دراز چنين مى گويد : « چون ابرها بار گران باران را به زمين فرو باريدند ، از بيابانهاى بى گياه ، سبزيها روئيد و از كوههاى كم گياه خرمى ها پديد آمد و زمين به زيور باغها آرايش يافت و جامه رنگين گلى به خود پوشيد و حلقه‌هاى نور رنگين به خود آويخت و اين سبزيها و رستنى ها براى مردمان ابلاغى از اعجاز وجود و براى چهار پايان روزى فراخ و حيات بخشى است » آن گاه على ( ع ) انديشهء إمرؤ القيس را از دستاوردهاى باران در اين سخن معجز بيان خلاصه مىكند و مى گويد « هر كس بر زمانه بزرگى فرو شد از روزگار خوارى بيند » اينجاست كه مى بينيم در فرهنگ امام دريافت و اصالتى هميشگى پديدار است و از پيوستگى جاودانه‌اى بين كنه وجود و اسرار نهان آن با پديده‌هاى نمايان مرگ و حيات حكايت مىكند و از وراء شكلهاى گونه‌گونه طبيعت حقيقت پايدار و يگانه‌اى را تجلى مى بخشد و اين دريافت عميق پديده انديشه اديب هنرمندى است كه مى خواهد هستى را بر بنيان پايدارى در پهنهء دل و دماغش برابر هم تمركز دهد . از نهج البلاغه بروشنى پيداست كه نگرش اجتماعى و اخلاقى فرزند ابي طالب از همان نگاه يگانه‌اى كه بر وجود مى نگرد پرتو مى گيرد پس چقدر در سنت هستى ، مرگ به حيات نزديك است و دو طرف خير و شر با هم مقارن ، چه بسا كه اندوه و شادى در يك زمان در يك دل پديد مى آيد و خستگى با نشاط در يك پيكر به يك زمان فراهم مى آيد